سه‌شنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۷

بر مدارِ چپ

گزارشی از خیزشِ سوسیالیست هایِ آمریکا

«بدونِ سوسیالیزم چیزی به نام دموکراسی وجود ندارد،
همانطور که در غیابِ دموکراسی سوسیالیزم نیز امری بی معناست».
– رُزا لوگزامبورگ –


        I.            علیه سناتورِ سوسیالیست
برنی سندرز حالا دیگر چهره ای شناخته شده است. نامش را خارج از مرزهای آمریکا شنیده اند. ناظرهایِ بین المللی خطِ فکری و برنامۀ سیاسی اش را می شناسند. پیش تر امّا اینطور نبود. سناتور گمنامِ ایالتی کوچک بود در کرانۀ شرقی. بیست و ششمِ ماهِ میِ 2015 که به صورت رسمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016 اعلام آمادگی کرد، پوشش خبری چندانی نگرفت. جدی گرفته نمی شد. نامش به زبان نمی آمد. گاهی به طعنه «سوسیالیستِ ژولیده»[1] خطاب می شد. کِلِر مک کَسکِل، سناتورِ دموکراتِ ایالت میزوری، در ژوئن 2015 به بایکوتِ رسانه ای برنی سندرز اشاره کرد. گفت اگر رسانه ها به جای نادیده گرفتنِ برنی افکارِ سیاسی اش را موشکافی کنند خود به خود بی اعتبار خواهد شد. آنچه می گفت بازتابِ خواست گروه هایِ متنفذ حزب دموکرات بود. رسانه هایِ همسو اطاعت کردند. نوشتند و گفتند در انتخابات ریاست جمهوریِ آمریکا سوسیالیست ها شانسِ پیروزی ندارند. خدعه ساختند. سیزدهم اکتبرِ 2015،که نخستین مناظرۀ انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برگزار شد، تمامی رسانه های جریان اصلی هیلاری کلینتون را برندۀ مناظره دانستند. کارشناس ها و تحلیلگرهای تلویزیونی و ستون نویس های روزنامه ها یک صدا همین حرف را تکرار کردند. نظرسنجی های آنلاین، خاصه در شبکه های اجتماعی، امّا برنی سندرز را پیروز میدان می دانستند. چنان اختلافی در نظرسنجی از یک چیز حکایت داشت: حرفه ای ها در زمینِ بازی خودشان واقعیت را دستکاری می کردند[2].

جنگِ متنفذینِ حزب دموکرات علیه سندرز متشکل بود از تبلیغِ منفی، عددسازی، کارشکنی و تقلب. می خواستند اعتبار مبارزۀ سیاسی اش را زیر سئوال ببرند. جان لوئیس، از رهبرهای محلیِ جنبش حقوق مدنی در دهۀ 60 و نمایندۀ دموکراتِ کنگره، مأمورِ جعل بود. یازدهم فوریۀ 2016 گفت حتی یکبار هم برنی سندرز را در راهپیمایی ها و جلسه های دهۀ 1960 ندیده است. ادعایش کذب در آمد. مجبور شد حرفش را پس بگیرد. بعدتر تلاش کردند با عدد دروغ بسازند. در جریانِ انتخاباتِ مقدماتیِ حزب دموکرات در ایالت میشیگان غالبِ ارزیابی هایِ پیش از رأی گیری پیروزی قاطعانۀ هیلاری کلینتون را حتمی می دانستند. تعمد داشتند. می خواستند این باور را جا بیاندازند که کارگرهای صنعتیِ آمریکا به پیامِ سوسیالیستی برنی بی توجه اند. القایی موذیانه بود هر چند هشتم مارسِ 2016 ایالت میشیگان سناتورِ سوسیالیست را انتخاب کرد.

از روزِ هجدهم دسامبر 2015 تا چند ساعت پیش از برگزاری سومین مناظرۀ مربوط به انتخاباتِ مقدماتی حزب دموکرات در نوزدهم دسامبر، دسترسی ستاد انتخاباتیِ برنی سندرز به بانک اطلاعاتی اش قطع شد. جِف وِیوِر، رئیس وقت ستادِ برنی، گفت «روح و قلبِ ستادِ انتخاباتی ما» را هدف قرار داده اند. جدای از اختلال در تحلیل داده ها و قطع ارتباط ستادِ مرکزی با گروه های داوطلب، چنان اقدامی ضرر مالی هنگفتی برای ستادِ سناتور سوسیالیست می تراشید. در همان روزها هزینۀ آن تنبیه بی مورد را ششصد هزار دلار در روز تخمین می زدند – آمرِ آن کارشکنی کمیتۀ ملی حزب دموکرات بود.

دستِ آخر به زورِ عریان متوسل شدند. دهمِ ماهِ میِ 2016 برنی سندرز برنده انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در ایالت ویرجینیایِ غربی شد. تمامیِ پنجاه و پنج بخشِ این ایالت او را انتخاب کرده بودند. با این حال در گردهمایی سراسری حزب دموکرات، در بیست و پنجم جولای 2016، آرای الکترالِ این ایالت به هیلاری کلینتون تعلق گرفت. تقلب تنها به ویرجینیایِ غربی محدود نمی شد. در مُنتانا، ورمانت، نیوهمشایر، ایندیانا و رودآیلند هم آرای سندرز به سرقت رفت. مایکل موور در مستند اخیرش اعتراض اهالی آن ایالت ها به تقلب صورت گرفته را ثبت کرد؛ تصویرهایی که هرگز در رسانه های جریان اصلی دیده نشد. در همان ایام ویکی لیکس فسادِ موجود در حزب دموکرات را ثابت کرد. دونا برازیل،از اعضای پیشین کمیتۀ مرکزی حزب دموکرات، نیز گفت حزب علیه کمپین سندرز به فریب و دغل دست زده است. زُبدۀ ادعایش این بود: هیلاری کلینتون بر حزب سلطۀ مالی داشت. نوامبر 2017 الیزابت وارن نیز آن ادعا را تأیید کرد.

با وجود تمامِ آن تقلب ها چهارده میلیون آمریکایی به برنی سندرز رأی دادند. توانست مردم را حولِ فکرِ سوسیالیسم بسیج کند. بالاترین مشارکت سیاسی مردم در تاریخ ایالات متحد آمریکا به نام ستاد انتخاباتی او ثبت شد. مترقی ترین پلتفورمِ انتخاباتی تاریخ ایالات متحد را به حزب دموکرات تحمیل کرد. ریچارد وُلف، از اقتصاددان هایِ مارکسیستِ آمریکا، اعتقاد دارد برنی تابویِ سوسیالیزم در آمریکا را شکست. از چنین منظری می بایست پای این سئوال را به میان کشید: تأثیرِ برنی سندرز بر میدانِ سیاست ایالات متحد آمریکا چه بود؟

      II.            کلمۀ «سین»
دونالد ترامپ، در بیست و پنجمِ آگوستِ 2018، رهبرهایِ جهان را به مقابله با فکرِ سوسیالیسم فرا خواند. بهانۀ چنان حرف هایی در سازمان ملل وضعیت ناگوارِ ونزوئلا بود که مخالف های دولتِ آن کشور اصرار دارند دولتمردهای ناسیونالیست اش را سوسیالیست خطاب کنند. با این وجود در سخنرانی «میلیاردرِ کامیاب» لایه ای دیگر نیز وجود داشت. اظهارات آن روزش بیش از آنکه رو به دشمنِ خارجی باشد، خطاب به عدویِ داخلی بود. ماهِ گذشته حرف هایش را تکمیل کرد. «اینجا، در ایالات متحد آمریکا، با خطرِ ناشی از صدایی تازه روبروئیم که دارد سوسیالیزم را در این کشور غسل تعمید می دهد». اینها بخشی از صحبت های دونالد ترامپ است در کنگرۀ آمریکا که ششم فوریۀ 2019 ایراد شد:«آمریکا هرگز کشوری سوسیالیستی نخواهد شد».

هراسِ ترامپ، در مقامِ نمایندۀ یک طبقه اجتماعی، بیجا نیست. کمپانیِ «مریام – وبستر» (Merriam – Webster) در پایانِ سال 2015 گزارش داد کاربرهایِ این دایرة المعارفِ آمریکایی بیش از هر کلمۀ دیگری معنایِ «سوسیالیزم» را جستجو کرده اند. سالِ 2014 این مقام در اختیار کلمۀ «فرهنگ» بود. با این حال جستجویِ معنای «سوسیالیزم» 169 درصد بیش از جستجویِ معنای کلمۀ «فرهنگ» بوده است. مؤسسۀ نظرسنجیِ گالوپ در آگوستِ سال گذشته گفت تنها 47 درصد از دموکرات ها با سرمایه داری موافق اند – در سال 2016 این رقم 56 درصد بود. همان مؤسسه می گوید 57 درصد از دموکرات ها و 16 درصد از جمهوری خواه ها سوسیالیزم را به سرمایه داری ترجیح می دهند. در سه سال گذشته سازمانِ «سوسیالیست های دموکراتِ آمریکا» (DSA) در جذب نیرو موفقیت چشمگیری داشت. وبسایت «اَکسیوس» در سپتامبر گذشته نوشت تعداد اعضای این سازمان از هفت هزار نفر در سال 2016 به پنجاه هزار نفر افزایش یافته است. این ارقام بر میدان سیاست آمریکا تأثیرِ قابل اندازه گیری داشته اند: در واپسین انتخاباتِ میان دوره ای ایالات متحد چهل نمایندۀ سوسیالیست به نهادهای رسمی سیاستگذاری ملی و محلی این کشور راه پیدا کردند.

امکانِ اعلام موجودیت این نیروی اجتماعی به واسطۀ اتمسفر سیاسیِ ساخته شده توسط برنی سندرز تحقق یافت. مبارزه علیه وضع موجود در نبردِ انتخاباتی او از پراکندگی درآمد و صورتی منسجم به خود گرفت. نقادیِ سیستمیکِ وی روابط مبتنی بر سرمایه را در مظانِ اصلی اتهام قرار داد نه سیاست های این جناح یا آن جناح از هیئت حاکمه را. نتیجۀ آن نقدِ بنیادین نامگذاریِ چشم اندازِ مبارزۀ مردم بود: سوسیالیسم، یا به قول جان نیکُلز، کلمۀ «سین». 
[3]
از سوی دیگر برنی سندرز با اتکا به همین نیرویِ اجتماعی توانست در سه سال گذشته پاره ای از تغییرهای مهم را رهبری کند. در ژانویۀ 2019 گروهی از نماینده های دموکراتِ کنگره لایحۀ افزایش حداقل دستمزدِ فدرال را تنظیم کردند. تصویب چنان قانونی – فارغ از ملیت، نژاد و جنسیت افراد – زندگیِ اقتصادی چهل میلیون کارگر ساکنِ آمریکا را تحت تأثیر قرار می دهد. رهبری این گروه را برنی سندرز بر عهده دارد. به همین منظور نیز بیانیه ای  منتشر کرد. نوشت چند سال قبل مخالف ها مطالبۀ افزایش دستمزد به ساعتی 15 دلار را مطالبه ای رادیکال می دانستند، «با این حال جنبشِ مردمیِ متشکل از میلیون ها کارگر در این کشور پاسخِ منفی به این مطالبه را نپذیرفتند». پیش از این نیز، یعنی در سپتامبر 2018، بر سر همین مطالبه با اَبَر شرکتِ آمازون در افتاد. در زور آزمایی با آمازون پیروز شد. آمازون را واداشت تا دستکم ساعتی 15 دلار به کارگرهایش پرداخت کند. در نوامبر 2018 با مطالبه ای یکسان سراغِ کمپانیِ بدنامِ «وال مارت» رفت. نزاع شان همچنان ادامه دارد. تا اینجایِ کار وال مارت امتیازهایی داده است. برنی سندرز امّا می گوید کافی نیست

مارسِ 2018 تلاش کرد تا پایِ ایالات متحد را از جنگِ داخلی یمن بیرون بکشد. در آن تلاش شکست خورد. اکتبرِ 2018 از رسوایی قتل جمال خاشقجی استفاده کرد. بار دیگر ایدۀ پایان دادن به دخالت ایالات متحد در بلوایِ یمن را به میان کشید. در مقاله ای برای نیویورک تایمز نوشت دخالت آمریکا در آن جنگِ پوچ «تصویبِ کنگره را ندارد» و به این معنا «قانونی نیست». سودجویی دونالد ترامپ را مایۀ شرمساری دانست. با ارجاع به گزارشِ تکان دهندۀ وبسایت «اینترسپت»[4] از اقتصاد سیاسی جنگ یمن، مایک پمپئو را عروسک خیمه شب بازی کمپانی اسلحه سازی «رِی تیون»[5] خواند. در همان مقاله وعده داد ماه آینده لایحه شکست خوردۀ ماه مارس را دوباره به سنا خواهد فرستاد. به وعده اش عمل کرد. سیزدهم مارس 2019 پیروز شد.

نبردِ سه سال گذشتۀ سوسیالیست های دموکرات علیه وضع موجود بازه ای گسترده را در بر می گیرد. از کوشش برای اصلاح نظام قضایی تا تلاش به منظور اصلاح نظامِ مالیاتی کشور به نفع فرودستان و از مبارزه علیه تغییرات آب و هوایی تا نبرد با سویه های امپریالیستی نظام سیاسی ایالات متحد می توان ردِ پای رهبریِ این گروه از مردم را دید. آنها بر مترقی ترین سنت سیاسیِ چپ تأکید دارند: جمعیت سازی. نتیجۀ یارگیری اجتماعی شان امّا صرفاً به قانوگذاری های خرد و کلان محدود نمی شود – سوسیالیست ها دارند لحن و گفتاری نوین بر میدان سیاست ایالات متحد تحمیل می کنند. پیروزیِ ایدئولوژیک می تواند مهمترین پیروزی آنها باشد.

    III.            به نامِ سوسیالیسم
در انتخابات مقدماتی دورۀ قبل حزب دموکرات، جریان مسلط حزب به مهمترین سرفصل های کارزارِ انتخاباتی برنی سندرز تن نمی داد. بهداشت و درمانِ همگانی، آموزش عالی رایگان و تعیین حداقل دستمزد را مطالبه هایی رادیکال می دانستند. با تمامی فشارهایِ سیاسی جناحِ چپ در نهایت هیلاری کلینتون بهداشت و درمان همگانی و آموزشِ عالی رایگان را نپذیرفت. با این حال تمامی آن سرفصل هایی که رادیکال خوانده می شد پایۀ برنامه انتخاباتی نامزدهای دموکرات انتخابات ریاست جمهوری 2020 را تشکیل می دهد. چنین رویکردی را انرژی سیاسیِ جنبش سوسیالیست های دموکرات به حزب تحمیل کرد. «موفقیتِ ما در تغییرِ ایدئولوژیکِ حزب [دموکرات] بیش از آن چیزی است که رؤیایِ تحقق آن را می دیدم». اینها عبارت های برنی سندرزاند در ژانویۀ 2019:«جهان تغییر کرده است».

لیبرال هایِ حزب دموکرات امّا در برابر این تغییر ایدئولوژیک سرسختی نشان می دهند. می گویند اگرچه برنی سندرز توانست هوایی تازه در حزب بدمد اما تنها «سیاست هویت» می تواند ضامن همبستگی حزبی باشد نه «سیاست طبقاتی» که شالودۀ فکرِ سیاسی سندرز را می سازد. رویکردشان تقسیمِ پیکرۀ مردم به واحدهای کوچک است. آنچه می گویند پژواکِ به روز شدۀ سفسطۀ عوام فریبانۀ هیلاری کلینتون است که به سیاق استفهام انکاری می گفت:«اگر همین فردا بانک های بزرگ را در هم بکوبیم آیا به ختم نژادپرستی و پایانِ ستم های جنسیتی منجر می شود؟».

تا لحظۀ نگارش این سطرها انتقادِ اصلی لیبرال ها و جناحِ مسلطِ حزب دموکرات به برنی سندرز این است: تأکید بیش از اندازه اش بر ستم های طبقاتی کم توجهی به باقی اشکال ستم، از جمله ستم های نژادی و جنسیتی، را به همراه می آورد. چنان رویکردی، از یک منظر، جزو انتقادهای به جاست. در ابتدای ژانویۀ 2019 گروهی از زن های فعال در کارزار انتخاباتی سندرز در سال 2016، مدعی شدند برخی از مردهای همکارشان به آنها آزار جنسی رسانده اند[6]. واقعیت غیر قابل انکارِ دیگر نقش محوری مردهای سفیدپوست، و همچنین تفوقِ جمعیتیِ آنها، در کارزار انتخاباتی سناتور سندرز است در سال 2016. دستاوردهای متأخرِ نظری و تاریخیِ چپ ثابت می کنند جنبش های برابری طلبانه اگر هر یک از صورِ شناخته شدۀ  تبعیض را در روابطِ درونی خویش به رسمیت بشناسند نقش مؤثری در لغوِ نهاییِ بهره کشی از انسان و طبیعت ایفا نخواهند کرد. با این حال برنی سندرز، حتی به شهادت مخالف های سیاسیِ وی، از لحظه آگاهی به این نقص ساختاری در کارزار انتخاباتی اش تغییر رویه داد و دست به کار اصلاح شد. رفتاری بود ناشی از تعهد سیاسی. ارتباط با گروه های محلی فعال علیه نابرابری نژادی و جنسیتی محدود به کارزار انتخاباتی 2016 نشد – طی سه سال گذشته وی با این گروه ها ارتباطی مستمر داشته است.

لیبرال ها هویتِ سندرز را پیرمردی تعریف می کنند سفید پوست و پیروِ استانداردِ غالب جنسی. می گویند رنگین پوست ها، زن ها، اقلیت های جنسی و جوان ها – در مقام ائتلافِ سازندۀ پایگاه اجتماعی حزب دموکرات – به نمایندگی مردِ سالخوردۀ سفیدپوستِ دگرجنس خواه تن نخواهند داد. بدنۀ اجتماعی لیبرال ها می توانند از روی ساده لوحی چنان معنایی را بپذیرند، امّا مرکزیت حزب دارد آگاهانه به چشم حقیقت خاک می پاشد. یکی از سندهای مصادره شده توسط ویکی لیکس نشان می دهد کمیتۀ مرکزی حزب دموکرات در سال 2016 یهودی بودنِ سندرز را دستمایه ای قرار داد برای تبلیغِ منفی علیه وی. از سوی دیگر چنان تعریفی، حتی از منظرِ سیاست هویت، نقص اساسی دارد. برنی سندرز در عین حال به دو گروه حاشیه ای، که تاریخی طولانی از ستم و تبعیضِ نظامند را تاب آورده اند، تعلق دارد: اجتماع مذهبی – نژادیِ یهود و جامعۀ سیاسیِ چپ. این بهانه جوییِ افراطی بالاترین حدِ ورشکستگی «سیاست هویت» را لو می دهد[7]. تراژدی – کمدی این روزها این است: جو بایدن، که هم رقیبِ سرسختی برای برنی سندرز به حساب می آید و هم شانس بالایی برای شکست دادنِ دونالد ترامپ دارد، به علت همین افراط شانس رقابت در انتخابات را از دست داده است – بنا به معیارِ پلیس هایِ سیاست هویت، بایدن هم پیرمردی سفید پوست و دگرجنس خواه است.

با تمامی این تفاسیر پاسخِ اصلی جناحِ چپ به رقبایِ لیبرال پاسخی نظری است. معتقدند «سیاست طبقاتی» سندرز نه تنها به تبعیض نظامند علیه اقلیت ها کم توجه نیست بلکه قصد ارتقای کیفی مبارزه علیه این دست نابرابری ها را دارد. می گویند برنی سندرز، که در دورۀ قبل نیز معتقد بود می بایست پس و پشت تبعیض های نژادی و جنسیتی را هدف قرار داد، برابریِ نژادی و جنسیتی را در گرویِ تغییر ساختاری می داند. یکی از درخشان ترین مثال ها در این زمینه برنامۀ عملیاتی سناتور سندرز است به منظور اجرای عدالت نژادی.

هشتم آگوست 2015 ستادِ انتخاباتی سندرز برنامه ای تنظیم کرده بود برای سخنرانیِ سناتور در جمعِ هوادارهایش در شهر سیاتل. شمارِ جمعیت قابل توجه بود. همزمان با آغاز سخنرانی سندرز گروهی از فعال های جنبشِ «جانِ سیاه پوست ها مهم است» جایگاهِ سخنرانی را اشغال کردند. برنی به نادیده گرفتنِ سرفصل های حیاتی مربوط به اجتماعِ آفریقایی تبارهای آمریکا متهم شد. مراسم آن روز به هم خورد. سناتور صحبت های معترض ها را شنید، برای هوادارها دست تکان داد و رفت. دو روزِ بعد اما متنِ برنامۀ عملیاتی اش در حوزۀ برابریِ نژادی را منتشر کرد. مشخص بود آن برنامۀ عملیاتی را از پیش تهیه کرده اند. ناظرانی نوشته اند تهیۀ چنان برنامۀ فکر شده ای وقت گیر است. بعدتر هیلاری کلینتون سه ماه زمان گذاشت تا متنی همتراز با پلتفورمِ برنی سندرز تنظیم کند. نتیجۀ کار ستادِ کلینتون ولی به شکلی عیان رقیق تر و غیر حرفه ای تر بود.

پلتفورمِ سندرز همچنان کامل ترین برنامۀ ارائه شده در حوزۀ برابریِ نژادی محسوب می شود. آن پلتفورم اعمالِ خشونت علیه رنگین پوست ها را در پنج حوزه دسته بندی می کند: خشونتِ فیزیکی، خشونتِ سیاسی، خشونتِ قانونی، خشونتِ اقتصادی و خشونتِ زیست محیطی. نسبت هر یک از آن خشونت ها با مجموعه ای از نهادهای حاکم بر جامعۀ آمریکا تعریف می شود. جان کلامش این است: از پلیس تا قوۀ مجریه و از نهادهای قانونگذاری و دستگاه قضایی تا نهادهای بازار آزاد در پاسداری از نابرابری نژادی در خاک آمریکا هم داستان اند. بنابراین سرآغاز تسویه حساب نهایی با مسئله نابرابری نژادی جز از طریق تغییرات ساختاری میسر نیست. 

پیروزی این طرز تلقی در انتخاباتِ مقدماتی حزب دموکرات و بعدتر در انتخاباتِ سراسری در حکم یک پیروزی ایدئولوژیک به نفع مکتب فکری چپ است. اسلاوی ژیژک در آوریل 2013 نوشت:«پیروزی حقیقی نه با غلبه بر دشمن، بلکه هنگامی رخ می دهد که حتی خود دشمن زبانِ تو را به کار گیرد، به گونه ای که افکارِ تو بنیانِ کل کارزار را شکل دهد»[8]. سوسیالیست های آمریکا در آستانۀ چنین پیروزیِ دوران سازی قرار گرفته اند. هرچند پیروزیِ نهایی به مواجهۀ هوشمندانۀ چپ با پیچیدگی های نبردِ سیاسی هجده ماه آینده بستگیِ حیاتی دارد. نیرنگ هایی پیچیده و خشونت هایی عریان در راه است. با تمامی اینها نشانه هایی روشن نیز دیده می شود. وضعیت فعلی آمریکا توأم با بیم و امید است: نخستین جمهوری تاریخ بشر به سوسیالیسم تن خواهد داد یا به بربریت؟


[1] The Disheveled Socialist
[2]  در انتخابات ریاست جمهوری 1960 اتفاقی مشابه رخ داد: نظرسنجی های رادیویی به نفعِ ریچارد نیکسون بود و نظرسنجی های تلویزیونی به نفع جان. اف. کندی. کسانی می گویند در آن دوره رادیو ابزار مورد استفادۀ گروه های محافظه کارتر و مسن تر بود و تلویزیون مورد استفادۀ ترقی خواه هایِ جوان. در 2015 تلویزیون جایِ رادیو را گرفته بود و اینترنت، به شکلی پیچیده تر، نقش اجتماعی تلویزیون در دهه 1960 را ایفا می کرد.
[3]  The “S” Word: A Short History of an American Tradition … Socialism: عنوانِ کتابی به قلمِ جان نیکُلز، روزنامه نگارِ ترقی خواهِ آمریکایی.
[4] The Intercept
[5]  Raytheon Company
[6]  سناتورِ سوسیالیست بی معطلی شجاعت آن گروه از زن ها را در طرح مسئله ستود و عذر خواهی کرد.
[7]  شکستِ سیاسیِ «سیاستِ هویت» در حزب دموکرات را پیش تر در این گزارش تحلیل کرده ام: «سویۀ مستهجن سیاست هویت»: گزارشی از صعود دونالد ترامپ به کاخ سفید / شرق – شمارۀ 3013
[8]  «آنچه چپ باید از تاچر بیاموزد: شجاعت سادۀ تصمیم» / اسلاوی ژیژک/ ترجمۀ امیر گلابی/ شرق شمارۀ 1715

سه‌شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۷

کسی که مثل هیچکس نیست!


گزارشی درباره یک سوسیالیستِ سرسخت

[آنچه در پی می آید گزارشی است متعلق به چهار سال قبل. به احتمال زیاد نخستین متن فارسی در معرفی برنی ساندرز، سناتورِ سوسیالیستِ آمریکایی، باشد. امروز برنی بار دیگر برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال 2020 ایالات متحد اعلام آمادگی کرد. این گزارش را به همین بهانه باز نشر می کنم. در روزهای آینده دربارۀ برنی مفصل تر خواهم نوشت. در عین حال که می توانید در مکتوبات متعلق به سال 2016 چندین مقالۀ تألیف شده و یا ترجمه شده دربارۀ برنی ساندرز و انقلاب سیاسی مد نظرش پیدا کنید.]

تبار لهستانی دارد و به سال 1941 در یکی از خانواده های طبقه کارگر نیویورک متولد شده است. نازی ها خانواده پدری اش را، به جرم یهودی بودن، در هولوکاست قتل عام کرده اند. هفته گذشته در جریان سخنرانی برای «رهبران مسیحی جنوب» درباره پدرش چنین گفت:«پدرم هفده ساله بود که از لهستان به این کشور آمد؛ بی آنکه حتی یک سنت در جیبش پیدا شود و یا درست و حسابی درس خوانده باشد». در همان سخنرانی شرح می دهد که دوران کودکی اش در آپارتمانی اجاره ای گذشته که برای خانواده چهار نفره آنها کوچک بوده است. می گوید:«مادرم رؤیای آن را داشت که روزی به آپارتمانی سه اتاقه اثاث کشی خواهیم کرد». با این وجود مادرش به سال 1959 می میرد و رؤیایش هیچگاه محقق نمی شود. 

بسیار احتمال دارد که از همان سال های اولیه عمرش – و در مقام یک کودکِ فقیر – به شکلی ناخودآگاه به این نتیجه رسیده باشد که باید بر روی بدنش، به عنوان یگانه دارایی مادی اش، سرمایه گذاری کند: در دوران دبستان به همراه تیم بسکتبال مدرسه به قهرمانی ایالت نیویورک می رسد و کمی بعدتر به عنوان کاپیتان تیم تِرَک دبیرستان «جیمز مدیسون» برگزیده می شود.  قدِ بلند و استخوان بندی درشت، شانه های پهن و دست های قدرتمند و توانش در ایراد سخنرانی های طولانی مدت، حتی در هفتاد و سه سالگی، حکایت از بدنی توانا دارد. بنابراین بی دلیل نیست که این روزها در برابر بهانه جویی مخالفانی که با توجه به سن و سالش وی را به لحاظ جسمی آماده پذیرش پست ریاست جمهوری ایالات متحد نمی دانند، کوتاه و قاطعانه جواب می دهد:« در سلامت جسمی کامل به سر می برم»؛ گویا سرمایه گذاری طولانی مدتش، برای فرودستان این سرزمین سود اجتماعی و سیاسی به بار آورده است.

همزمان با فارغ التحصیل شدن از دبیرستان، مادرش را از دست می دهد. با این حال در همان سال به کالج بروکلین وارد می شود و یک سال بعد به دانشگاه شیکاگو پا می گذارد. فعالیت سیاسی اش با پیوستن به جنبش حقوق مدنی آمریکا آغاز می شود. جنبشی اصیل که  رفته رفته از وی یک سوسیالیست می سازد تا جایی که با صراحت می گوید:«من یک لیبرال نیستم. هیچ وقت هم نبوده ام. من فردی مترقی هستم که نگاهش معطوف به طبقه کارگر و طبقه متوسط است». از همین منظر نیز تحلیلی طبقاتی از تبعیض نژادی در جامعه آمریکا ارائه می دهد:«من به این مسئله از منظر طبقه اجتماعی نگاه می کنم». اعتقاد دارد که رنگین پوستان فقیر، هم با سرکوب طبقاتی دست و پنجه نرم می کنند و هم با تبعیض نژادی:«نرخ بیکاری جوانان سفید پوست، بین هفده تا بیست ساله، که از دبیرستان فارغ التحصیل شده اند و یا دبیرستان را رها کرده اند 33 درصد است، برای لاتین ها این نرخ 36 درصد و برای آفریقایی تبارها 51 درصد است». با این وجود در حال حاضر اقلیتی پنج درصدی از رهبران جامعه آفریقایی تبارهای آمریکا از کاندیداتوری وی حمایت می کنند، برای همین به طور مدام بر یک حقیقت پافشاری می کند:«من پنجاه سال از زندگی ام را برای جنبش حقوق مدنی جنگیده ام».  

در سال 1964 با «دِبورا شیلینگ» ازدواج می کند ولی هجده ماه بعد، بدون آنکه صاحب فرزندی شده باشد، از دِبورا جدا می شود. بیست و دو سال بعد از این جدایی، و به سال 1988، بار دیگر با زنی به نام «جِین» ازدواج می کند و برای ماه عسل راهی اتحاد جماهیر شوروی می شوند. سفری که خودش آن را چنین توصیف می کند:«حرفم را قبول کنید، این یک ماه عسل کاملاً غیر عادی بود». سفر به اتحاد جماهیر شوروی اما تنها سفرش به یک کشور کمونیستی نبود. او در سال 1991 از کوبا هم بازدید کرد و با آنکه رژیم حاکم بر کوبا را غیر دموکراتیک دانست ولی تأکید داشت که:«اتفاق های خوبی در کوبا رخ داده است، به عنوان مثال نظام بهداشت و درمان کوبایی ها». نظام کارآمدی که حالا آن را حق آمریکایی ها می داند، و آن را جزو اولویت های اصلی برنامه انتخاباتی اش برای ریاست جمهوری سال 2016 گنجانده :«وقت آن رسیده است که بگوییم ما به گسترش خدمات درمانی ای نیازمندیم که هر مرد، زن و کودکی را در این سرزمین پوشش دهد».

شهردارِ سوسیالیست بارلینگتون

در سال 1981 برای به دست آوردن پست شهرداری شهر «بارلینگتون» اعلام آمادگی می کند و در همان سال نیز به پیروزی می رسد. پس از آن اهالی بارلینگتون برای سه دوره دو ساله دیگر نیز به نفع وی رأی می دهند. شهردارِ سوسیالیست بارلینگتون، در همان دوره، در برابر خصوصی سازی اموال و فضاهای عمومی شهر – که به یک معنا توسط مردم به دولت امانت داده شده اند – مقاومت می کند و شعارِ «بارلینگتون فروشی نیست» را بر سر زبان ها می اندازد. اهالی بارلینگتون می توانند همین امروز از مایل ها مسیر پیاده روی، دوچرخه سواری، ساحل و پارک ها به صورت رایگان استفاده کنند و چنین امکانی نتیجه مستقیم مقاومت شهردار سوسیالیست شان در سال هایی است که بازارِ آزاد دست به کار بلعیدن تمامی اموال و فضاهای عمومی بود. بنابراین بی دلیل نیست که شهردار سابق بارلینگتون، در آوریل 2015 برای اولین بار در پارک «واتر فِرونت» این شهر اعلام کرد که قصد دارد به عنوان اولین رئیس جمهور سوسیالیستِ ایالات متحد انتخاب شود.

در بیست و یکم آوریل سال 2005، و به صورت مستقل، کاندیدای نمایندگی در مجلس سنای آمریکا شد و در سال 2006 به عنوان سناتورِ ایالت «ورمانت» به سنای آمریکا پا گذاشت. سناتورِ سوسیالیست  در سال 2012 بار دیگر و با کسب 71 درصد آرا – که اکثریت این رقم به آرای طبقه کارگر تعلق داشت - به نمایندگی از ورمانت انتخاب شد. حضورش در سنا قوی و محکم و پرحرارت بود. در تاریخ دهم دسامبر 2010 یکی از مشهورترین اقدامات سناتورِ سوسیالیست ثبت شد : سخنرانی هشت ساعت و نیمه علیه لایحه دست راستی «کاهش مالیات». جایی که در اوج بحران مالی خطاب به بانک ها و نمایندگانش با صراحت اعلام کرد:«بس کنید، چند خانه را می توانید صاحب شوید؟».

با آنکه در سال 2012 بخش قابل توجهی از اهالی ایالت ورمانت خواهان کاندیداتوری اش در انتخابات ریاست جمهوری همان سال شدند، ولی سناتورِ سوسیالیست صبر کرد تا در سال 2015 کارزار انتخاباتی اش برای ریاست جمهوری را چنین توصیف کند:«این کارزار انتخاباتی قصد دارد پیغامی به بیلیونرها بفرستد و این پیغام چیزی نیست جز آنکه: شما نمی توانید همه چیز را داشته باشید. شما نمی توانید از زیر پرداخت مالیات شانه خالی کنید در حالی که کودکان این کشور گرسنگی می کشند. شما نمی توانید امکانات شغلی ما را به چین بفرستید در حالی که میلیون ها نفر در این کشور به دنبال شغل می گردند. شما نمی توانید سودهای تان را در پناهگاه های مالیاتی مخفی کنید در حالی که بخش زیادی از نیازهای این ملت برآورده نشده است.حرص و طمع شما باید تمام شود. شما نمی توانید از تمامی سود این سرزمین به نفع خودتان استفاده کنید». 

انقلابِ سیاسی در راه

سناتورِ سوسیالیست بی طرف نیست. او، همانطور که خودش اذعان دارد، خواهان اصلاحاتی به نفع تمامی طبقات و  گروه های اجتماعی تحت ستم آمریکاست : کارگران، رنگین پوستان، همجنسگراها، مهاجران، روشنفکران، زنان، کودکان، طرفداران محیط زیست و ... با این وجود سعی دارد که تمامی  گروه های تحت ستم را تحت یک حقیقت کلی سازماندهی کند: «سوسیالیزم». سناتورِ سوسیالیست حداقل دستمزد در ایالات متحد (هفت دلار و بیست و پنج سنت) را «دستمزد گرسنگی» توصیف می کند و خواهان بالا بردن حداقل دستمزد به پانزده دلار یا «دستمزد زندگی» است. اعتقاد دارد نظام آموزشی ایالات متحد باید به دهه های پنجاه و شصت برگردد: مدارس، کالج ها و دانشگاه های دولتی می بایست خدمات شان را به رایگان ارائه دهند. و در برابر این سئوال که هزینه این برنامه را از کجا خواهید آورد به صراحت می گوید:«با اصلاح نظام مالیاتی وال استریت». 

«ریچارد وولف» - اقتصاد دان چپگرای آمریکایی – در گفتگو با «اِمی گوودمن»، این برنامه سناتورِ سوسیالیست را تأیید می کند و یادآور می شود که در دهه های پنجاه و شصت میلادی، سهم شرکت ها و کمپانی ها از مالیات فدرال نود درصد و حتی بالاتر از این رقم بود، اما در حاضر دست بالا سی و نه درصد از مالیات فدرال را تأمین می کنند.

تأکید سناتورِ سوسیالیست بر بالا بردن حداقل دستمزد و همچنین اصلاح نظام آموزشی راه را برای نقد و اصلاح نظام قضایی آمریکا نیز باز می کند. می گوید:«وقیحانه است که به واسطه ثبت سوءسابقه برای بسیاری از جوانانی که ماریجوانا کشیده اند بر پیشانی آنها داغ ننگ زده می شود، ولی وال استریت – که باعث فروپاشی اقتصاد این کشور شده است – تحت پیگرد قانونی قرار نمی گیرد. چنین چیزی باید تغییر کند». بر مبنای همین تحلیل طبقاتی نیز «اصلاح نظام کیفری» ایالات متحد را در زمره برنامه های انتخاباتی اش گنجانده است.  

سناتورِ سوسیالیست اما دموکراسی را پشتیبان برنامه های سوسیالیستی اش می داند و در عین حال «بلند» و «واضح» اعلام می کند که سرمایه داری حاکم، دست به کار سرکوب تمامی نهادهای دموکراتیک است:«وضعیت فعلی دموکراسی نیست، بلکه الیگارشی است». سناتور سرمایه داران را محکوم می کند که رسانه ها و سیاستمداران را «خریده اند»، از ضرورت تشکیل سندیکاهای کارگری قدرتمند صحبت می کند، قصد کم کردن بودجه ارتش را دارد، نهاد پلیس را نشانه می گیرد و از کوتاه کردن دست این نهاد از زندگی اجتماعی – سیاسی مردم صحبت می کند، معتقد است که دولت نمی بایست به بهانه «جنگ با تروریسم» گفتگوهای تلفنی و مکاتبات مردم را کنترل کند چون آمارها نشان می دهند که 99.99 درصد این کنترل ها ارتباطی با تروریسم نداشته است. سناتورِ سوسیالیست بیش از سیاستمداران لیبرال دل نگران دموکراسی آمریکاست و می گوید برای پایان دادن به این وضعیت پا به میدان مبارزه گذاشته است. مجموعه این برنامه ها – و بسیاری برنامه های دیگر که در این مجال اندک فرصت پرداختن به آنها نیست - می تواند معنای دقیق جنبشی که خودِ سناتور سوسیالیست آن را «انقلاب سیاسی» خطاب می کند، را روشن سازد.

بومرنگِ سناتورِ سوسیالیست

سناتورِ سوسیالیست با مردم سخن می گوید. او با صورتی جدی وبدنی استوار خطاب به «مردم» می گوید:«این کارزار درباره من، هیلاری کلینتون و هیچ کس دیگر نیست، بلکه درباره شماست. درباره یک حرکت مردمی است تا به میلیون ها نفر اطمینان بدهد که حکومت باید در دستان مردم باشد و نه در دستان تعداد انگشت شماری از ثروتمندان». صدای سناتورِ سوسیالیست به بومرنگ می ماند. او یکه و تنها حرف هایی را به «مردم» مخابره می کند و بعد پژواک صدایش را در کنش های خلاق مردم می بیند. در کنش «ده هزار» نفری که برای شنیدن حرف هایش در «ویسکانسین» از خانه های شان بیرون آمدند و تا به امروز بزرگ ترین گردهمایی بین هر بیست و پنج کاندید جمهوری خواه و دموکرات را رقم زدند، در امید تک تک صد هزار نفری که در روز چهارشنبه - بیست و نهم جولای 2015 - برای فعالیت داوطلبانه در کارزار انتخاباتی اش اعلام آمادگی کردند و یا در هر دلاری که فرودستان به کارزار انتخاباتی اش کمک می کنند تا سناتور سوسیالیست بر وعده ای که برای قبول نکردن کمک های مالی هنگفت از سرمایه داران به مردم داده است وفادار بماند. 

صحبت ها و برنامه های سناتورِ سوسیالیست در جبهه نود و نه درصد امید می دمد و به همین دلیل بیش از پنجاه  نفر از فعالان مدنی جامعه آمریکا – که اکثریت شان از رهبران و سازمان دهنگان جنبش «اشغال وال استریت» بودند – طی بیانیه ای از وی و برنامه هایش حمایت کردند و خاطر نشان ساختند که «با تمام قوا» پشت او ایستاده اند تا به عنوان نماینده حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحد در سال 2016 به میدان بیاید، چرا که وی «برجسته ترین آلترناتیو موجود است».
صدایِ سناتورِ سوسیالیست فرودستان جامعه آمریکا را به سیاسی شدن تشویق می کند. نگارنده در اولین روز از فعالیت داوطلبانه اش در ستاد سناتورِ سوسیالیست مردان و زنان سالمندی را دید که که جسم شان در زیر بار نابرابری های موجود آسیب دیده است و با چشمانی نگران به آینده خیره شده اند، کارگران جوانی را دید که برای حداقل دستمزد ساعت ها کار می کنند و کار می کنند و کار می کنند، زنانی را دید که همپای مردان این جامعه ثروت تولید می کنند، اما به خاطر جنسیت شان، دستمزد کمتری از مردان می گیرند، مهاجران لاتین تباری را دید که نگران آینده فرزندان شان هستند، زوج روشنفکری را دید که  سعی دارند در کتاب فروشی کوچک شان ادبیات مترقی را پاس بدارند و دست آخر انرژی سیاسی آزاد شده ای را دید که سناتورِ سوسیالیست و برنامه هایش را تنها نمی گذارد. 

برای آنکه بتوان به طور دقیق تر درباره انرژی سیاسی آزاد شده فرودستان این کشور صحبت کرد می توان به وضعیت شهر Vellejo اشاره کرد. شهری در چند مایلی محل سکونت نگارنده که در تسخیر خرده جنایتکارهای شهری است و تنها با دو صفت می توان آن را توصیف کرد: سیاه و غمگین. شهری که اکثریت غالب ساکنانش را آفریقایی تبارهای فقیر تشکیل می دهند. Vellejo مرکز فروش مواد مخدر و فعالیت اقتصادی کارگران جنسی است و آمارهای رسمی این شهر را «ورشکسته» اعلام کرده اند. شهری ناامن که هیچکس به هیچکس اعتماد نمی کند و دست و پنجه نرم کردن با تیراندازی و خشونت و دزدی بخشی جدایی ناپذیر از زندگی روزمره ساکنانش را تشکیل می دهد. با تمامی اینها مردم Vellejo در روز چهارشنبه بیست و نهم جولای – که بزرگ ترین گردهمایی سراسری برای سازماندهی نیروهای داوطلب ستاد سناتورِ سوسیالیست بود – پنج جلسه بزرگ را در شهر برگزار کردند؛ این شهر شاید  با قوانین اقتصادی بازار ورشکسته باشد، اما در بیست و نهم جولای 2015 ثابت کرد که به لحاظ سیاسی و فکری ورشکسته نیست.

مجموعه مشاهدات و آمارها نشان می دهد که صدای سناتورِ سوسیالیست طنین می اندازد و فرودستان سیاسی می شوند. صدای او شنیده می شود و محذوفان امید می گیرند. سناتور حقیقت را می گوید. او با صدایی واضح از حقیقت صحبت می کند و  با انگشتانش «سرمایه» را نشان می دهد و مسئولیت اصلی نابرابری های موجود و سرکوب آزادی ها را در جایی جستجو می کند که «سرمایه داران» ایستاده اند. نامش را در سکوتِ مطلق و معنادارِ رسانه های فارسی زبان به خاطر داشته باشید: سناتورِ سوسیالیست «برنی ساندرز».